کتاب اروپای جدید به قلم مهدی خانعلیزاده از اروپایی میگوید که با انبوهی از معضلات اقتصادی و سیاسی دست به گریبان است و حتی اتحادیه اروپا نیز نمیتواند دوایی بر دردهایش باشد.
رویای اروپای واحد از زمانی که خون و عرق سربازان اروپایی در وستفالیا به هم آمیخته بودند، متولد شد. در جریان جنگی سی ساله که یکسوم جمعیت اروپا را به کشتن داد نظریه اروپای واحد در ذهن سیاستمداران جا خوش کرده بود. اما تعبیر این رویا چندان ساده نبود. ظهور ناپلئون بناپارت هم نتوانست با مرهم همگرایی زخمهای پیکره اروپا را درمان کند. «کنسرت اروپا» و مدیریت بریتانیا تا حدودی از جنگ اروپا با اروپا پیشگیری کرد و اما جنگ جهانی اول همه رشتهها را پنبه کرد. اما پس از جنگ جهانی دوم اروپا از خاکستر برخواست. بروکسل و همراهی قدرتمند ایالات متحده شگفتی جدید قرن بیستم را رقم زد و مسیر موفقیت را در برابر اروپایی قرار داد اما ...
تبِ تندِ اروپاگرایی بسیار زودتر از آنچه تصور میشد، فروخوابید و «مرگ تدریجی یک رؤیا» آغاز شد. بحران مالی ابتدای قرن بیستویکم، تلنگری ابتدایی بود که ناگهان با سیلی معضلات و مشکلات امنیتی سهمگین شد. ناتوانی اتحادیۀ خوشآب و رنگ اروپا در حل مشکلات اقتصادی و امنیتی و ناکارآمدی در ایجاد توازن بین قدرتهای اروپای غربی و نوظهورهای اروپای شرقی، نهایتاً کار را به جایی رساند که زخم «ملیگرایی» عمیقتر از قبل بر تن اروپا نشست و کشورهای اروپایی را پلهبهپله فتح کرد. حتی درخت تنومندی بهنام انگلستان هم در برابر این تندباد خم شد. «برگزیت» و بعداز آن «جنگ اوکراین»، اروپای واحد را به «پیکر اروپای واحد» تبدیل کرد و حالا اگر سرخ نگهداشتن صورت بروکسل با سیلیهای واشنگتن نباشد، قارۀ سبز با وضعیت پیشین خود در حوالی سالهای 1914 میلادی تفاوتی ندارد.
کتاب اروپای جدید با بیش از یک دهه مطالعات تخصصی در حوزه اروپا و رصد و تحلیل ساختارهای اتحادیه اروپا در سالهای پایانی قرن بیستم و ابتدایی قرن بیست و یکم، به تحلیل اسناد راهبردی اتحادیه اروپا که توسط اندیشکده رسمی وابسته به بروکسل تهیه شدهاند، میپردازد و دنیای گذشته و حال اروپا که در بندهای قبل بدان اشاره شد را توصیف میکند.
همچنین این کتاب با نگاهی نظری به ساختارهای اروپایی و مناسبات فراآتلانتیکی میان بروکسل و واشنگتن، تلاش شده تا اروپای جدید که بازیگری متفاوت از اروپای قدیم خواهد بود، به طور کامل به خواننده معرفی شود.
تا پس زمینه چهره بزک شده اروپا را ببینیم و بدانیم این اروپا رو به افول است.
سیاستمداران، شیفتگان اروپا، دانشجویان و اساتید حوزه سیاست و غربشناسی و عموم جوانان مخاطبان این نوشتار هستند.
ایالات متحده سیاست خارجی را بر میگزیند که نسبت به هر زمان دیگری از زمان جنگ جهانی دوم انزواطلبانهتر است. ایالات متحده همچنان در گفت و گوهای دیپلماتیک در خصوص رویدادهای بین المللی شرکت میجوید. هرازگاهی در مداخلات نظامی به ویژه علیه بازیگران غیردولتی، حضور دارد؛ اما تلاشهای دیپلماتیکش بیشتر بخشی از پانلهای چند جانبه است. پانلهایی که در آن رهبری را بزرگترین قدرت منطقهای بر عهده میگیرد و مداخلات نظامیاش بیشتر بر نیروهای ویژهای معطوف است که عملیاتهای دقیقی را انجام میدهند.
ایالات متحده با داشتن ناوگانی از کشتیهای هواپیمابر و دستههای F35 که با هیچ کشوری برابری نمیکند، همچنان بزرگترین نیروی نظامی در جهان باقی میماند از این رو ژست نظامی ایالات متحده همانا عمل کردن در قالب نیرویی توازن بخش در بسیار از مناطق جهان علیه تجاوزات سرزمینی است.
نظرات