کتاب گلدا اینجا خوابیده به قلم سعاد العامری و ترجمه لیلا سادات حسینی اثری بینظیر در زاویه دید، در نویسنده، در موضوع و در نحوه بیان است که درد مشترک فلسطینیان پس از روز نکبت را روایت میکند. این درد، درد از دست دادن خانهای است که سالها در آن قد کشیدهای و حالا باید آن رو دو دستی به یک خانواده اسرائیلی بسپاری. این اثر در قالب داستان کوتاه از فاصلهای بسیار نزدیک، پس از سالها همنشینی سعاد با فلسطینیها، از متن فاجعه درد را روایت میکند.
مفهومی که تحت عنوان ادبیات بیداری شکل گرفته است ناظر به اندیشه استکبارستیزی حضرت امام خمینی (ره) است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی متولد شد و با صدور انقلاب به سایر کشورهای مسلمان و بیداری دیگر کشورهای آزادیخواه شدت گرفت. این ادبیات با سه شاخصه اسلامی بودن، مردمی بودن و مبارزه با سلطه آمریکا و صهیونیست جهانی با ویژگی کرانهناپذیری معنایی، موضوعی و جغرافیایی شکل گرفت. کتاب گلدا اینجا خوابیده ناظر بر همین ادبیات با این افقهای محتوایی و مفهومی است.
پنجم مه سال 1948، فلسطین و ورود یهودیان از سراسر جهان به این خاک مقدس سرآغازی شد برای تشکیل دولت اسرائیل و خونخواری و خانهخواری آنها از مردم مظلوم فلسطین. این روز که به روز نکبت شناخته شده است، گذشتهای است که برای مردم فلسطین نگذشته است و نسل حاضر فلسطین هم درد آن را لمس میکنند. در این روز، فردای آن روز، پسفردای آن روز و قریب به هشت دهه پس از آن روز نکبتبار بسیاری از فلسطینیها مجبور به ترک منزلشان شدند و سرپناه بچگیهایشان را به دیو سپردند. آنها شاهد تخریب خانههایشان بودند، کودکان عروسکهایشان را در زیر آوار به یادگار گذاشتهاند و مادران ... . کتاب گلدا اینجا خوابیده بیان همین وقایع و همین درد است.
سعاد در فلسطین متولد شد. پدر و مادرش در سال 1948 مجبور به ترک خانهشان در بیتالمقدس شدند. او در اردن قد کشید تحصیلاتش را در رشته معماری در بیروت، میشیگان و اسکاتلند ادامه داد. در سال 1918 به رامالله بازگشت، همانجا ازدواج کرد و در فلسطین ماندگار شد. او در کتاب حاضر با اجتناب از روایت خطی، داستان واقعی قهرمانهایش را با فرمی اپیزودیک بیان میکند. داستان از زاویه دید دانای کل روایت میشود و نگاه ظریف زنانه، احساسی و حتی شوخطبعانه دارد.
تا با تاریخ فلسطین، درد و مظلومیت مردم فلسطین و جنایات اسرائیل آشنا شویم.
علاقهمندان به ادبیات پایداری، مقاومت فلسطین، تاریخ مناقشه اعراب و یهود و عموم مردم آزادیخواه مخاطبان این داستانهای کوتاه هستند.
آنها طوری رفتار میکردند انگار مردم عادی در کشوری عادیاند. صدای خندههای جابی اول در سالن ورودی پیچید و چیزی نگذشت که به اتاقهای میهمان، به اتاق ناهارخوری و به آشپزخانه بزرگ رسید. بعد راهش را گرفت و به اتاق نشیمن طبقه بالا، به اتاق خواب پدر و مادرش، اتاق صورتی رنگ خواهرش، اتاق آبی رنگ برادرش و آخر به اتاق خودش رسید و داخل همه کشورها و گوشه کمدهای اتاقش سرک کشید، اما خبری از آلبومهای خانوادگی نبود. هنوز هم که هست بازدیدکنندگان موزه یک خنده تلخ را در فضای موزه احساس میکند.
نظرات