کتاب میریام به قلم حمید قزوینی مجموعه خاطرات رباب صدر، خواهر امام موسی صدر است که به فعالیتهای سیاسی و فرهنگی امام موسی صدر در لبنان محدود میشود.
میگویند پشت هر مرد موفقی یک زن موفق قرار دارد. این قاعده درست یا غلط، هر چه باشد در مورد امام موسی صدر تا حد بسیار زیادی درست از آب درآمده است، آن هم وقتی که امام موسی صدر در لبنان با همراهی خواهرش امور فرهنگی و سیاسی مسلمانان را رتق و فتق میکرد.
میریام خاطرات زنی است که در شهر قم و خانوادهای از روحانیت رشد کرد و پس از ازدواج در متن فعالیتهای اجتماعی قرار گرفت و تا امروز بیش از شصت سال از عمر خود را در همین مسیر بوده است. خاطرات خانم رباب صدر، علاوه بر روایت همراهی و همکاری با برادرش امام موسی صدر مروری بر تجربه زیسته او در حوزههای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است. تجربه ای که از طریق روایت مستقیم بازخوانی میشود.
شاید یکی از ضعفهای مطالعات فرهنگی و اجتماعی کمبود روایتهای مستقیم در مطالعات زنان است، زنانی که در سایۀ سترگ مردان کمتر دیده شدهاند، در حالی که هیچکس مانند خودشان نمیتواند آنچه بود و شد و هست را روایت کند. خانم صدر با آنکه در خانوادهای با مردان تأثیرگذار پا به عرصه حیات اجتماعی گذاشت و خود را وامدار برادرش، امام موسی صدر میداند، اما این مسیر را به انتخاب تلاش خود پیمود و خاطراتش، حکایت چند دهه کوشش مستمر با حفظ هویت دینی، ذیل ارزشهای اخلاقی، در زمانه و جامعهای است که زن را جدی نمیگرفت و او بر آن بود که در کنار برادر یا در غیاب او این ذهنیت را تغییر دهد.
در حقیقت، میریام سیمای زنی است که با اتکا به اندیشه و عمل یک روحانی نوگرا، با وجود انواع مشکلات و موانع، در گوشهای از خاورمیانه که بحران و ناپایداری، سکه رایج آن است، برای اصلاح جامعه، خصوصا اصلاح وضع زنان تلاش کرده است.
تا ضمن آشنایی با امام موسی صدر با الگوی کامل یک زن مسلمان و تاثیرگذار در جامعه آشنا شویم.
علاقهمندان به زندگینامه، ادبیات پایداری، سیره شهدا و مبارزات انقلابی مخاطبان این نوشتار هستند. بالاخص دانشجویان، دختران جوان و بانوان باید این اثر را مطالعه کنند.
قبلاً خیلی از دخترها را به زور شوهر میدادند اخوی با این رفتار مخالف بودند. اگر میخواستند برای دختر و پسری عقد بخوانند، باید مطمئن میشدند که اجباری در کار نیست. یک دفعه قرار بود دختری از خانواده سلمی را برای پسری عقد کنند، همه مقدمات جشن، لباس عروس و شیرینی و چراغانی و مهمانان جمع بودند. وقتی میخواستند، صیغه را بخوانند، از دختر که مها نام دارد پرسیدند تو راضی هستی؟ جواب داد نه راضی نیستم اخوی. نگاهی به خانواده کردند و گفتند: شما چطور چنین کاری میکنید؟ شما حق ندارید او را مجبور کنید. مراسم را به هم زدند و به دختر گفتند: آفرین به تو که راست گفتی. هیچ ناراحت نباش. غصه هم نخور، کسی نمیتواند تو را مجبور کند. این یک نمونه عملی بود که الگو شد. دیگر کسی جرئت نکرد چنین کاری بکند.
نظرات