کتاب معمار مدینه قسط به قلم عبدالله نصری، آثار و اندیشههای استاد محمدرضا حکیمی را واکاوی میکند و ابعاد گوناگون شخصیت فکری و معنوی ایشان را کالبد شکافی میکند.
مکتب تفکیک یا «مکتب معارف خراسان» جریانی فکری در حوزه معارف شیعی است که بر تفکیک سه شیوه شناختِ قرآن، فلسفه و عرفان تأکید دارد و میکوشد فهم دین برآمده از وحی را از آمیختگی با دستگاههای فلسفی و عرفانی مستقل نگه دارد. این جریان، شناخت دینی را اصیل و خودکفا میداند و در تبیین معارف، بر قرآن و حدیث و ظاهر آیات و روایات تکیه میکند و نسبت به تأویل و تفسیر فلسفی یا عرفانی دین احتیاط یا مخالفت نشان میدهد. از دیگر مبانی مطرحشده در این مکتب میتوان به اتکای عقل به وحی و تقدم دین در تعارض میان عقل و دین اشاره کرد؛ البته درباره میزان مخالفت با فلسفه، میان چهرههای این جریان تفاوت دیدگاه وجود دارد و همه پیروان متأخر، فلسفه را بهطور مطلق رد نمیکنند.
ریشههای این جریان به میرزا مهدی اصفهانی و عالمان معارفی خراسان بازمیگردد و در ادامه، شخصیتهایی مانند سید موسی زرآبادی، محمود حلبی، مجتبی قزوینی، محمدرضا حکیمی و سید جعفر سیدان در شکلگیری و گسترش آن نقش داشتهاند. در دوره نخست، رویکردی صریحتر در ناسازگار دانستن فلسفه و معارف وحیانی دیده میشد؛ در دوره دوم، با چهرههایی مانند مجتبی قزوینی و محمدرضا حکیمی، این دیدگاه در برخی تقریرها تعدیل شد و بر استقلال روش دین از فلسفه و عرفان تأکید بیشتری صورت گرفت؛ و در دوره سوم، سید جعفر سیدان بر تفاوت روشهای معرفت دینی و فلسفی و استفاده از عقل در فهم معارف وحیانی تأکید کرد. اصطلاح «مکتب تفکیک» نیز بعدها توسط محمدرضا حکیمی برای معرفی این جریان رواج یافت، هرچند برخی از پیروان و پژوهشگران عنوان «مکتب معارف خراسان» را دقیقتر میدانند.
کتاب معمار مدینه قسط با گذری بر روزگار و زندگی استاد حکیمی کار را آغاز میکند. پس از آن به تالیفات و رابطه استاد حکیمی و دکتر شریعتی اشاره میکند. چهارمین فصل کتاب با عنوان «چیستی مکتب تفکیک» مخاطب را در برابر ریز و درشت این مکتب قرار میدهد. کتاب پس از این به رابطه استاد محمدرضا حکیمی و انقلاب و رابطه ایشان با روحانیت، دین و سیاست میپردازد.
تا با آثار، اندیشه، احوال و مکتب فکری ایشان آشنا شویم.
طلاب و روحانیون، طرفداران و مخالفان مکتب تفکیک و استاد محمدرضا حکیمی و افرادی که میخواهند با مناسبات فلسفه، عرفان و اسلام آشنا شوند.
حکیمی در بحث از مبانی تشیع و دفاع از آن وارد مشاجرات طرف داران اهل سنت نمیشود و سعی میکند مسائل اختلافی را به قصد تفاهم بیان کند. وی معتقد است که جوانان اهل سنت نیز باید بدانند که برادران شیعی خود به چه اصولی اعتقاد دارند و ریشههای مبانی فکری آنها چیست و اینکه قرنها کارگزاران دربار اموی و عباسی چه تبلیغات سوئی علیه شیعه کردند و چگونه شیعه را فرقهای بدعتگذار معرفی کردند. طرح اختلاف نظرهای فکری برای آن است تا دست برادری دو مسلمان شیعه و سنی زودتر به سوی یکدیگر دراز شود.
نظرات