کتاب «مسافران شب برفی» نوشتهی کلر ژوبرت و منتشرشده توسط انتشارات رود آبی، داستانی خیالانگیز و لطیف برای کودکان است که آنها را با مفهوم توسل و محبت به امام رضا (ع) آشنا میکند. شخصیت اصلی داستان، نوردانه، موجودی کوچک و نورانی است که هر شب روی شاخهی درخت کاج مینشیند و از ماه میخواهد برایش از «امام گنبد طلا» بگوید.
در یکی از شبهای برفی، گروهی از زائران در تاریکی و سرما راه را گم میکنند و به حیاطی پناه میبرند که درخت کاج در آن قرار دارد. نوردانه با دیدن نگرانی آنها، تصمیم میگیرد به کمکشان برود. او دوستان نورانیاش را دور هم جمع میکند تا راهی برای نشان دادن مسیر به زائران پیدا کنند. داستان در فضایی گرم و رؤیایی پیش میرود و کودک را همراه با نوردانه به سفری سرشار از امید میبرد.
این کتاب با زبانی ساده و کودکانه، از امید داشتن در روزهای سخت و کمک خواستن از خدا و اهلبیت (ع) میگوید. کودک در این داستان میبیند که حتی در شبی سرد و تاریک نیز میتوان به روشنایی و نجات امیدوار بود.
فضای فانتزی داستان، با حضور ماه، درخت کاج و موجودات نورانی، تخیل کودک را درگیر میکند. در عین حال، داستان بهصورت غیرمستقیم حس دوستی و ارادت به امام رضا (ع) را در دل او پرورش میدهد. تصویرگریهای رنگی و دلنشین کتاب نیز به جذابیت این سفر برفی افزودهاند.
این کتاب برای کودکان گروه سنی نوخوان (بیشتر از هفت سال) مناسب است؛ بهویژه کودکانی که داستانهای خیالانگیز و قصههای مذهبی را دوست دارند. والدین و مربیان نیز میتوانند این کتاب را برای گفتوگو با کودکان دربارهی امید، توسل و محبت به اهلبیت (ع) انتخاب کنند.
مسافرها لرزان لرزان زیر درخت خوابشان برد. نوردانه هم فکری کرد و رفت دوستانش را صدا کند. وقتی با آنها برگشت، فریاد کشید: «مسافرها پا شدند! دوباره راه افتادند!» بعد آن دورها را نشان داد و گفت: «گلدستهها هم روشن شدند! آخر چطور اینطور شد؟»
نوردانه و دوستانش دنبال مسافرها پر کشیدند تا راه را یک ذره روشن کنند. آن وقت دیدند که چند نفر، چراغ به دست، از آن دورها میآیند.
نظرات