کتاب «ای کاش بینی من هم سبز بود» نوشتهی مکس لوکیدو و منتشرشده توسط انتشارات مهرسا، داستانی جذاب و تأثیرگذار دربارهی عزت نفس و احساس خودارزشمندی است. داستان از جایی آغاز میشود که لوسیا و پانچلو از پنجرهی کارگاه ایلای به بیرون نگاه میکنند و میبینند مردم دهکدهی ومیکیها در صف ایستادهاند تا بینیهایشان را سبز کنند. همین آغاز ماجرایی میشود که در نهایت کودک را به فکر فرو میبرد و او را با این مفهوم مهم روبهرو میکند که ارزش واقعی هر انسان از نگاه دیگران نمیآید، بلکه از درون او شکل میگیرد.
این کتاب با زبانی ساده و داستانی، مهارتهای مهم عزتنفس، پذیرش تفاوت های فردی و مقاومت در برابر همرنگی کاذب با جماعت را به کودکان آموزش میدهد و به آنها کمک میکند تا ارزش واقعی خود را مستقل از تایید دیگران بشناسند. روایت جذاب کتاب باعث میشود کودک بفهمد که متفاوت بودن، بههیچوجه چیز بدی نیست.
این کتاب برای والدین و مربیانی مناسب است که میخواهند دربارهی خودباوری، اعتمادبهنفس و پذیرش خود با کودک گفتگو کنند. اگر به دنبال کتابی هستید که هم داستانی باشد و هم پیام تربیتی عمیقی داشته باشد، کتاب «ای کاش بینی من هم سبز بود» انتخاب بسیار خوبی است.
آدم چوبیهای ومیکی باهم فرق داشتند، بعضی بینیهای بزرگ و بعضی دیگر چشمهای درشت داشتند. بعضی بلند قد و بعضی کوتاه قد بودند. اما همهی آنها در یک دهکده زندگی میکردند و به دست یک نجار ساخته شده بودند. لوسیا و پانچلو از پنجرهی کارگاه ایلای به بیرون نگاه میکردند. آنها هم مثل بقیه مردم شهر ومیکیها از چوب ساخته شدهبودند. اما مانند آنها در میدان پایین دهکده، در صف نایستاده بودند تا بینیهایشان را سبز کنند.
پانچلو گفت: «آنها را نگاه کن». لوسیا با تعجب گفت: «نمیفهمم چطور ممکن است کسی دلش بخواهد بینیاش را سبز کند.»
نظرات