کتاب عارفانه کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است که زندگینامه و خاطرات عارف شهید احمدعلی نیری را در قالب داستانهایی کوتاه روایت میکند.
شهید احمدعلی نیّری در سال ۱۳۴۵ و در روستای «آینهورزان» دماوند به دنیا آمد. هجرت خانوادهاش در کودکی به تهران پای او را به مسجد امینالدوله که آیتالله حقشناس امام جماعتش بود، باز کرد.
شهید نیری یکی ازشاگردان خاص آیتالله حق شناس بود و سیر و سلوک معنوی را از ده سالگی و در محضر ایشان آغاز کرد. این مسیر از او در موقع شهادتش، در حالی که تنها ۱۹ سال داشت، یک عارف واصل ساخته بود. یک بار حضرت آیتالله حقشناس نماز خواندن ایشان را میبیند. آن موقع احمدعلی در سنین نوجوانی بود. بعد به حجتالاسلام حاج حسین نیری (برادر احمد) میگوید: «من به حال و روز این جوان غبطه میخورم».
کتاب عارفانه گوشهای از خاطرات این شهید عارف را از زبان والدین، دوستان و همرزمان شهید روایت میکند. این کتاب نشان میدهد احمدعلی از عفاف چشم به این مقامات رسید، نماز در حال خشوع و خضوع او را به خدا رساند و او یک شهید بود که شهید شد.
تا مثل شهید نیری بین مردم عارفانه زندگی کنیم.
جوانان، طلاب، دانشجویان، علاقهمندان به سیره شهدا و سیر و سلوک الی الله مخاطبان این خاطرههای کوتاه هستند.
دوستش می گفت: احمد خالصانه و بی ریا برای خدا کار می کرد. سخت ترین کارها را در مسجد انجام می داد. یک بار یادم هست که می خواست بخاری مسجد را روشن کند. یک دفعه به خاطر گازی که در آن جمع شده بود صدای انفجار آمد! خدا خیلی رحم کرد. آتش زیادی از دهانه ی بخاری خارج شد و تمام ابروها و ریش احمد آقا سوخت. اما احمد خیلی تحمل داشت. حتی یک آه هم نکشید. بار دیگر در تزیین مسجد برای نیمه شعبان از روی نردبان به زمین افتاد و دستش شکست اما این اتفاقات ذره ای در او تردید ایجاد نکرد. او با جدیت کار در مسجد را ادامه می داد. می دانست حضرت زهرا در حدیث زیبایی می فرمایند: کسی که عبادت خالصانه اش را به سوی خدا بفرستد خداوند بهترین مصلحتش را به سوی او فرو خواهد فرستاد. شنیده بودم که احمد مشغول نگارش قرآن است. قبلاً یک بار کل قرآن را نوشته بود بعد هدیه داد به یکی از دوستان.
برای بار دوم کار نگارش را آغاز کرد. اما این بار کار را تمام نکرد! پرسیدم تو که شروع کردی خُب تمامش کن و بده به من گفت نه اولش با اخلاص بود اما الان احساس می کنم اخلاص لازم برای این کار را ندارم.
نظرات