کتاب سید مجتبی از مجموعه قهرمان من با نویسندگی علیرضا کلامی و تصویرگری سید تقی رضایی را نشر کتابک عرضه نموده است.
سید مجتبی علمدار فرمانده دلاور گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقیل و اهل شهر ساری بود شیرمردی که بارها و بارها زخمهای گلوله ها و ترکشهای دشمن تا دندان مسلح برتنش نشست؛ اما مردانه در میدان نبرد باقی ماند.
کتابی که پیش روی شماست ۲۱ روایت از زندگی این مرد پاکباز است.
مردی که پس از گذشت دوران دفاع مقدس و در حالی که رنج ناشی از مجروحیت شیمیایی را سالها به دوش میکشید عاشقانه به همرزمان شهیدش پیوست و به دیدار خداوند رسید.
به کودکان و نوجوانان برای آشنایی با قهرمانان وطنی مان.
یک شب زمستانی با سید مجتبی نزدیک عراقی ها در منطقه غرب مشغول شناسایی بودیم.
موقع برگشت پای یکی از رزمنده ها رفت روی مین و صدای انفجار سکوت شب را شکست و بووووم
چند دقیقه نفسها در نیامد و همه روی زمین خیز برداشتیم تا ببینیم چه اتفاقی می افتد و عکس العمل عراقی ها چیست؛ ولی آنها خوشبختانه فکر کردند انفجار ناشی از برخورد جانداران منطقه با مین بوده و به تلاش و تکاپو نیفتادند و خطر رفع شد. رزمنده ی زخمی از روی ناتوانی همان جا نشست و از ما خواست به حرکت مان ادامه دهیم و او را به حال خودش رها کنیم میترسید عملیات لو برود و کارها عقب بیفتد و در حالی که مشغول التماس بود آرام آرام چشمهایش بسته شد و از هوش رفت.
ولی سید مجتبی بدون توجه و معطلی او را بلند کرد و گذاشت روی کولش و همگی راه افتادیم.
سرما بدجور آزار میداد و باد سرد کوهستان به سمت ما می وزید.
سید در تمام مسیر علاوه بر سختی حمل کردن او در زمین سنگلاخ کوهستان با او حرف میزد و نمیگذاشت خوابش سنگین شود؛ میدانست خوابیدن در آنجا حتماً خطر مرگ را به همراه خواهد داشت.
رفتیم و رفتیم تا بعد از طی مسافت طولانی به نیروهای خودی رسیدیم و آن بسیجی با رشادت سید مجتبی نجات پیدا کرد.
نظرات