کتاب سوگ به قلم سوند برینکمن و ترجمه علی کریمی سوگ را با تمام بدیها و رنجهایش میپذیرد و آن را بهایی برای عشق و جدایی میداند.
فصل مقدماتی کتاب سوگ با تاریخچه مختصری از سوگ آغاز میشود. فصل دوم نشان میدهد که سوگ پدیداری بیهمتا برای ما انسانهاست، چرا که ما از یک سو مرگ را به نقطه نهایی و ناگزیر زندگی فهم میکنیم، و از دیگر سو این توانایی را داریم که به برخی افراد عشق بورزیم. عشق و مرگ دو پیششرط سوگاند. حرف سوند در فصل دوم این است که اضطراب و افسردگی جدایی، سوگ واقعی نیست؛ دست کم به همان معنایی نیست که انسانها سوگوار میشوند.
سوگ مستلزم آگاهی بازتابی نسبت به پایانپذیری و روابط عاطفی است که گونههای دیگر موجودات صرفا واجد سطحی رشد نیافته و ابتدایی از آناند. از این رو سوگ بیانگر واقعیتی درباره ذات انسان است و آن اینکه انسان را میتوان حیوان سوگوار یا دست کم حیوانی با استعداد سوگواری دانست. اگر این حرف درست باشد، آنگاه نباید انسان را، همنوا با ارسطو فقط حیوان ناطق خواند، بلکه در سطحی عمیقتر باید او را موجودی با استعداد داشتن روابط عاطفی با جهان و دیگر انسانها دانست، استعدادی که خاصه خودش را در سوگ آشکار میکند.
فصل سوم با مطالعه پدیدارشناختی متمرکزتری درباره هستی سوگ دنبال میشود. در این فصل تبیین میشود که سوگ چگونه خودش را همچون فقدان «نظام امکانها» آشکار میکند. تعبیر دیگر همین معنا این است که داغدیدگان با دلبستگی عمیقا ریشهداری نسبت به کسی که از دست دادهاند یکه و تنها رها میشوند. به بیان شاعرانه سوگ همان عشقی است که بیماوا گشته است.
تمرکز ویژه فصل چهار بر سوگ در مقام یک هیجان بدنمند است. از تراژدیهای یونان باستان گرفته تا نگارههای مدرن، ظهور و بروز جسمانی سوگ شکلوشمایل کموبیش پایداری داشته است. این فصل نشان میدهد که چگونه تجربه فقدان در بدن فرد داغدار هویدا و قابل بازشناسی است.
فصل پنج سوگ را از آن جهت بررسی میکند که نه صرفا در بدن، بلکه در فرهنگ، در قالب مناسک مادی و نظامات نمادها حضور دارد. احساس سوگ و تحقق آن، در جمع و در معیت دیگران روی میدهد. به بیان دیگر سوگ واجد دو جنبه همگانی مادی و اجتماعی است. از اینجا میفهمیم که سوگ چطور در دل مناسک سنتی فرهنگها به اشتراک گذاشته میشود و حتی به دیگرانی همچون نوحهخوانان برونسپاری میشود.
در فصل شش به مجادله رایج درباره طبی سازی سوگ بازخواهیم و اساس منطقی و عقلانی تشخیص سوگ پیچیده را به بحث خواهیم کشید.
تا با دید عمیقتری نسبت به سوگواری دردی را که نمیتوانیم به دوش کشیم را تحمل کنیم.
روانشناسان، مشاوران، علاقهمندان به موضوعات روانشناختی و عموم افراد درگیر در سوگ مخاطبان این نوشتار هستند.
مطابق نظریه طبیعتگرا، که اختلال روانی را بازنمای کارکردی نابهنجار از لحاظ آماری میداند، سوگ پیچیده را اصولا میتوان اختلال روانی به شمار آورد. اما لازمه این امر شفافسازی معنای کارکرد پایین است، یعنی دقیقا همان کاری که معیارهای تشخیصی انجام میدهند.
نظرات