کتاب «تو بینظیری» نوشتهی مکس لوکیدو و منتشرشده توسط انتشارات مهرسا، داستانی عمیق و اثرگذار دربارهی موضوع عزتنفس و تأثیر قضاوتهای دیگران بر روح و روان کودکان است. در این داستان، پانچلو گرفتار قضاوتهای سایر آدم چوبیهای دهکدهی ومیکیها میشود. کار هرروزهی اهالی دهکده این است که به یکدیگر برچسب بزنند؛ آنها به افراد زیبا و بااستعداد ستارهی طلایی میدهند و به کسانی که چوبشان پوسته پوسته شده یا کار خاصی بلد نیستند، برچسب دایرهی خاکستری میچسبانند. در این میان، پانچلو که همیشه دایره دریافت میکند، با لوسیا آشنا میشود؛ تنها آدم چوبی دهکده که هیچ برچسبی روی بدنش نمیچسبد و این آغاز تغییری بزرگ در نگرش پانچلو است.
این اثر یکی از بهترین کتابها در زمینهی آموزش پذیرش خود و استقلال شخصیتی به کودکان است. نویسنده با زبانی ساده به کودک میآموزد که ارزش واقعی او به نظر و قضاوت دیگران بستگی ندارد. کتاب به زیبایی نشان میدهد که چگونه پذیرش برچسبهای منفی میتواند اعتمادبهنفس فرد را تخریب کند و در مقابل، ارتباط با خالق و درک ارزش ذاتی خود، انسان را از بند تأیید طلبی آزاد میسازد. تصویرسازیهای ملموس و پیام تربیتی فوقالعادهی این کتاب، آن را به اثری ماندگار در ادبیات کودک تبدیل کرده است.
این کتاب به نونهالان دبستانی (9+ سال) که ممکن است در معرض پیشداوری همسالان یا فشارهای اجتماعی قرار داشته باشند، بهشدت پیشنهاد میشود. همچنین والدین و مربیان تربیتی میتوانند از این داستان بهعنوان کارآمدترین ابزار برای تقویت اعتمادبهنفس و آموزش عدم توجه به قضاوتهای ظاهری استفاده کنند.
کار ومیکیها این بود که تمام روز به یکدیگر برچسب بدهند. هر کدام از ومیکیها جعبهای داشت که پر از ستارههای طلایی و دایرههای خاکستری بود. ومیکیها روز خود را در خیابانهای شهر، صرف چسباندن ستارههای طلایی و دایرههای خاکستری به یکدیگر میکردند. آدم چوبیهایی که زیباتر بودند و چوبی نرم و صاف داشتند یا رنگشان یکدست و شفاف بود، همیشه ستاره میگرفتند. اما ومیکیهایی که چوبشان زبر بود و رنگشان پوسته پوسته شدهبود، دایره میگرفتند.
نظرات