کتاب «در لباس مرجعیت»، جلد دوم از مجموعه «آنچه گذشت» است که چهار سال آمادهسازی این مجموعه زمان برده است. نویسندهها (وحید خضاب، محمد اسماعیل پسندیده و سید محمد حسین آل صاحب فصول) اینجا دقیقاً دست گذاشتهاند روی یک زخم قدیمی اما مهم.
ماجرا درباره دو اسم خیلی بزرگ است: آیتالله شریعتمداری و آیتالله منتظری. کسانی که لباس پیامبر تنشان بود، یکیشان مرجع بود و دیگری زمانی در صف اول انقلاب دیده میشد؛ اما چه شد؟ چرا و چطور راهشان کج شد و عملاً از قطار پیاده شدند؟
کتاب چهار مقاله اصلی دارد که دوتا سهم آقای شریعتمداری است و دوتا سهم آقای منتظری:
۱. معمای شریعتمداری: اولش یک دور تند از زندگی و نقاط حساس سیاسی آقای شریعتمداری را میخوانید. اما بخش هیجانانگیز، مقاله دوم است. بگذارید رک بگویم؛ در ظاهر، ایشان بیانیه میداد و مصاحبه میکرد و همه فکر میکردند با یک چهره کاملاً انقلابی طرف هستند. اما وقتی اسناد محرمانه ساواک و شنودهای خانگی رو شد، ماجرا رنگ دیگری گرفت. این کتاب نشان میدهد آن پشتپرده و جلسات پنهانی چه خبر بوده که با تصویر بیرونی ایشان ۱۸۰ درجه فرق داشته.
۲. گرهِ منتظری: نیمه دوم کتاب میرود سراغ آیتالله منتظری. اینجا طنز تلخی وجود دارد؛ کسی که خودش مسئولیتهای کلیدی در دستگاه قضایی داشت و باید آنجا را مدیریت میکرد، تبدیل شد به منتقد اصلی همان سیستم! و مقاله آخر... اینجا میرسیم به نقطه جوش ماجرا. اصلیترین دلیلی که باعث شد آقای منتظری راهش را جدا کند، ادعای «شکنجه در زندانها» بود. نویسندهها اینجا با سند و مدرک دستاول رفتهاند جلو تا ببینند واقعاً اصل ماجرا چه بوده و چقدر این ادعاها صحت داشته.
خلاصه حرف حساب کتاب این است: اگر میخواهید بفهمید چطور آدمهایی در این سطح، با آن سابقه، تغییر مسیر میدهند و عملاً روبهروی نظامی میایستند که خودشان در آن نقش داشتند، «در لباس مرجعیت» جوابهای مستندی برایتان دارد.
نظرات