کتاب آمریکای جهان سوم به قلم آریانا هافینگتن و ترجمه محمدامین جندقیان بیدگلی روایتی از دوران رو به زوال آمریکاست. این اثر نشان میدهد که تصمیمات دولتمردان آمریکایی چگونه آمریکای نجاتبخش را به شمارش معکوس انداخته است.
این کتاب با عنوان کامل «چگونه سیاستمداران ما طبقه متوسط را رها کرده و به رؤیای آمریکایی خیانت میکنند» منتشر شده است و یک اثر تحلیلی-انتقادی در حوزه اقتصاد و سیاست است. هافینگتن در این کتاب ادعا میکند که ایالات متحده، با وجود قدرت اقتصادیاش، بهتدریج در حال حرکت به سمت شرایطی شبیه کشورهای «جهان سوم» است؛ بهویژه به دلیل افزایش نابرابری، ضعف زیرساختها و تضعیف طبقه متوسط سرعت رو به زوال آن افزایش یافته است.
هسته اصلی کتاب این است که «رؤیای آمریکایی» که همان زندگی بهتر برای نسل بعد است در حال فروپاشی میباشد. نویسنده معتقد است:
د ر ارتباط با مساله «زوال طبقه متوسط» هافینگتن نشان میدهد که طبقه متوسط آمریکا که ستون اصلی اقتصاد بوده، بهسرعت در حال کوچک شدن است. بسیاری از مردم دیگر امنیت شغلی و مالی ندارند و حتی حفظ موقعیت فعلی هم سخت شده است.
او به چند بحران ساختاری اقتصادی مهم اشاره میکند:
هافینگتن تأکید میکند که سیستم آموزشی ناکارآمد شده، زیرساختها (جادهها، پلها، سیستمهای شهری) فرسودهاند و این عوامل آینده نسلهای بعد را تهدید میکنند.
کتاب آمریکای جهان سوم نشان میدهد فساد و نفوذ پول در سیاست به قدری گسترده است که سیاستمداران تحت تأثیر سرمایهداران و لابیها هستند و تصمیمات سیاسی بیشتر به نفع ثروتمندان گرفته میشود. این فساد گسترده و سیستمی سبب افزایش نابرابری، فقر و بیخانمانی گشته است و در مقابل ثروتمندان در سایه حمایت مالی و سیاسی روزبهروز غنیتر شدهاند.
در پایان، کتاب فقط انتقاد نمیکند بلکه راهحل هم ارائه میدهد:
کتاب آمریکای جهان سوم در نهایت هشدار میدهد که اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، آمریکا ممکن است جایگاه خود را از دست بدهد و نابرابری اجتماعی به بحران بزرگتری تبدیل شود.
تا ضمن آگاهی از روند و سرعت زوال آمریکا برسیم به این حقیقت که یک جامعه و حکومت بدون حمایت طبقه متوسط قوی دوام نمیآورد و محکوم به فناست. این اثر با نقد و بررسی جامعه و حکومت آمریکا بسیاری از کجرویهای دولتمردان را متذکر میشود و دولتمردان را از آن بر حذر میدارد.
علاقهمندان به علوم سیاسی و اقتصاد سیاسی، دانشجویان و پژوهشگران حوزه جامعهشناسی، کسانی که به دنبال تحلیلهای واقعگرایانه از «رویای آمریکایی» هستند، فعالان مدنی و علاقهمندان به اصلاحات اجتماعی و تحلیلگران سیاسی مخاطبان این جستار هستند.
جرمی ریفکین مینویسد: ما در آستانه تغییری بزرگ هستیم. عصر منطق در سایه عصر همدلی قرار خواهد گرفت. او به این نکته اشاره میکند که با افزایش ارتباط ما توسط تکنولوژی باید هدف این ارتباط را نیز درک کنیم. او می افزاید هفت میلیارد ارتباط میان انسانها وجود دارد و اگر هدف متحدکننده فراگیر را از این ارتباطات بگیرید چیزی جز اتلاف انرژی باقی نمیماند.»
این حس هدفداری، که باید شامل خروج از باریکه نگرانیهای شخصی باشد، می تواند پیامدهای اجتماعی قدرتمندی داشته باشد. دکتر کینگ نشان داد برای اینکه جنبش اجتماعی به اندازه کافی گسترده باشد و بتواند تغییری واقعی ایجاد کند، باید با همدلی به آن دامن زد.
نظرات