کتاب آرزوی راضیه به قلم حسن کریمی خاطراتی شنیدنی از شهیده راضیه کشاورز را به زبان نوجوانان و با تصویرگری جذاب روایت میکند.
راضیه کشاورز در 11 شهریور سال 1371 در مرودشت چشم به جهان گشود. تا پایه سوم ابتدایی در مدرسه شهدای پتروشیمی به تحصیل خود ادامه داد و سپس همراه خانواده به شیراز رفت. به واسطه پدرش که ورزشکار بود، در سال دوم راهنمایی موفق به کسب کمربند مشکی شد. شهیده راضیه کشاورز به واسطه تلاشهای بیحد خود توانست در یازده مسابقه کومیته مقام اول را کسب کند و در سال چهارم ابتدایی توانست در مسابقات حفظ قرآن کریم مقام اول را به دست آورد. راضیه کشاورز با قرآن مانوس بود و برنامه عبادی مخصوص به خود را داشت. چادر جزئی از وجود او گشته بود و تلاش میکرد بنده خوب خدا باشد.
انفجار بمب در حسینیه سیدالشهداء هیئت رهپویان وصال شیراز یکی از مقاصد و اهداف گروه تندر بود که با هدف اسلام ستیزی و دشمنی با ایران و اسلام طراحی شد و به سرانجام رسید. راضیه کشاورز یکی از ۱۴ شهید این جنایت تروریستی است، در حالی که ۱۶ سال بیشتر نداشت. کتاب حاضر که برگرفته از کتابهای راض بابا و عاشقانهای برای شانزده سالهها است گوشههایی شنیدنی از زندگی این نوجوان جاویدان را روایت میکند.
تا الگویی نیکو در اخلاق، درس، ورزش و عبادت به نوجوانهای عزیزمان معرفی کنیم.
دختران نوجوان و مربیان و معلمانی که با آنها سر و کار دارند مخاطبان این داستان هستند.
سوم راهنمایی که بود، کامپیوتر خریدیم. فروشنده هرچه آهنگ داشت. روی کامپیوتر بی زبان ریخت یک روز که آقای غلامی شوهر خواهرم را آورده بودم که کار کردن با کامپیوتر را یادم دهد، هر چه فایل ها را زیرورو کردم، آهنگ ها را پیدا نکردم رو به آقای غلامی که روی صندلی مقابل کامپیوتر نشسته بود، گفتم: «نمی دونم آهنگا چی شدن؟»
ناگهان حرف راضیه از ذهنم رد شد. بابا! حیف شما نیست این آهنگا رو گوش بدین؟
صدایم را کمی بلند کردم و راضیه را خواندم. انگار منتظر این لحظه بود. سریع چادر به سر وارد اتاق شد همین طور که ایستاده بودم به سمتش چرخیدم. «آهنگا نیستن!»
سر به زیری اش را که دیدم، گفتم: «پاکشون کردی؟
سرش را به نشانه تأیید پایین تر آورد.
برای چی پاکشون کردی؟ ...
نظرات