کتاب نود و نهمین نفر به قلم محمد حکمآبادی روایتی متفاوت از شهید مدافع حرم مهدی موحدنیا ارائه میدهد. این اثر حاصل پژوهشهای آقای حکمآبادی و نیلوفر نصیریفر است که به همت نشر راهیار منتشر شده است.
خودم را میگویم؛ آنقدر از برخی واجبات و نکتههای اخلاقی دینمان فاصله گرفتهام که انگار یک نفر باید بیاید و ریز و درشت زندگیام را زیر نگاه خداییاش بگیرد و بگوید: «ای بنده خدا! چرا در بند خدا نیستی؟! این کار را باید میکردی. درستش این بود و ...».
سرتان را درد نیاورم «نودونهمین نفر» صرفا کتابی برای مرور خاطرات یک شهید مدافع حرم نیست. همان ذرهبین خدابین است که ریز و درشت زندگیات را از نگاه تیزبین خویش میگذراند و پیچ تنظیم اعمالت را میگیرد و آنقدر باز و بستش میکند تا در سایه تفکر و تلنگر برسیم به آغوش خدا. مهدی موحدنیا همان شهیدی است که دستت را میگیرد، تو را از خودت تهی میکند و میرساند به همان جایی که باید.
داستان از روزگاری شروع میشود که اعظم نیکبینِ چادری سر به زیر با یک نگاه عاشق میشود. البته نه به این سادگی. او که همراهی با چادر و حیا را از کودکی آموخته است، با هر نگاه به نامحرم استغفار میکند و دل را از تاریکیها بدین آب میشوید و ... ، اما دل که این حرفها سرش نمیشود. منطق عقل و حرف دل آرامش اعظم را به هم میزنند. تا اینکه دیدارهای مکرر در دانشگاه کار را به خواستگاری میرساند. داستان با عاشقانههای مهدی و اعظم ادامه مییابد و دوران نامزدی و برشهایی از زندگی مشترک را روایت میکند. خاطرات کوتاه کتاب، از زبان افراد مختلف مخاطب را به متن زندگی مهدی میکشانند و با بازگشتهایی متعدد از کودکی و شیطنتهای مهدی میگویند. حضور مهدی در اردوهای راهیان نور، شیطنتهای مداوم در پادگان، همراهی او با لیگ مدافعان حرم، خاطرات یار غار مهدی که همان باجناقش است و در پایان دفتر خاطرات خود مهدی، کتاب نودو نهمین نفر را به تجربه شیرین کتابخوانی شما تبدیل میکند.
مهدی موحدنیا پس از پایان تحصیلات در رشته برق، به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. مدت کوتاهی از آغاز فعالیتش نگذشته بود که با جریان منحوس تکفیری در کشورهای همسایه مواجه شد. مهدی نمیتوانست حتی شنیدن صدای پلید تکفیریها را از رسانهها تحمل کند؛ چه رسد به آنکه حضور داعش و دیگر جنایتکاران تکفیری را در حریم ناموس خدا ببیند. از همین رو، زره رزم بر تن کرد و با وجود آنکه صاحب خانواده و فرزند بود، با توکل به خدا قدم در میدان نبرد حق علیه کفر گذاشت.
او سالهای زیادی در مناطق عملیاتی به مبارزه و دفاع ادامه داد تا سرانجام خداوند در ۲۷ آبانماه سال ۱۳۹۶، در منطقه بوکمال سوریه، شهادت را نصیبش کرد. اخلاص، شهامت و شجاعت، پیگیری و جدیت در انجام امور و همچنین شوخطبعی در جمع دوستان، از برجستهترین ویژگیهایی است که همرزمان این شهید بزرگوار از او یاد میکنند.
مطالعه سیره شهدا علاوه بر یادآوری ارزشهای اخلاقی، مذهبی و ملی کاری میکند که زندگی یکبارهمان را بهتر زیست کنیم و مثل آنها رنگ و بویی خدایی به زندگیمان بزنیم.
علاقهمندان به ادبیات پایداری، سیره شهدا، افرادی که میخواهند با شهدای مدافع حرم و بحران سوریه آشنا شوند، مخاطبان این زندگینامه هستند.
خبر شهادتش زود به من رسید. روز شهادت امام رضا (ع) بود. دو دستی زدم به پایم. گفتم «چرا امشب؟ توی دلم با مهدی حرف زدم. ای داد بیداد تو من رو سالک الی الله صدا میزدی و من باورم شد خیال کردم واقعاً من سالکم؛ ولی سالک، تو بودی من اداش رو در میآوردم. وقتی توی کاروان پیاده، کنارم راه میرفتی فکر کردم تو نمیذاری سیم من وصل شه. ولی سیم تو وصل بود. تو توی فهرست شهادتِ ما نودونهمین نفر بودی ولی ....» نگران اعظم خانم بودم. من از قصه خاطر خواهیشان خبر داشتم. مخالفتهای پدر و مادر اعظم خانم برای ازدواج با مهدی را دیده بودم. خودم ازدواجشان را جوش دادم، حالا اعظم خانم با بچه چهارماهه چطور میتوانست نبودن مهدی را تحمل کند. گفتم: «حتماً پس می افتد.»
نظرات