کتاب معراج از اسلو به قلم پیام تاجی روایتی از زندگی محمدحسین نوروزی است از زندگی در اروپا تا تک تیراندازی علیه داعش در لشکر فاطمیون.
فکر کن افغانستانی باشی و درد جنگ را چشیده باشی و برای رهایی از جنگ به ایران و کشورهای اروپایی بروی، اما قید همه خوشیها و زرق و برقها را بزنی و برسی به تکتیراندازی در لشکر فاطمیون. باید هدفی والا و اعتقادی راسخ در دلت باشد که تو را هزاران کیلومتر به حرکت درآورد، جانت را کف دستت بگذارد و برسی به جانبازی در مسیر اهل بیت (ع) و دفاع از مظلوم. کتاب معراج از اسلو معجزهای از همین جنس است.
داستان از غیر منتظرهترین نقطه شروع میشود. از جایی که محمدحسین نوروزی کلید خودروی آئودی آچهار خود را به همشهری خود تحویل میدهد و راهی ایران میشود. هیچ کس نمیداند برای چه؟ اما خودش میداند چه غلیانی در درونش به جوشش درآمده است. خودش میگوید ریشههای اعتقادی محکمی که مادرش در درونش ایجاد کرده است او را به این مسیر کشانده است. همینجاست که راوی داستان گریزی به دوران کودکیاش میزند. داستان اندک اندک پیش میرود و سید محمدحسین نوروزی گوشهای از دلش را که خانوادهاش باشد در ایران میگذارد و خود راهی اروپا میشود. محمدحسین زندگی خود را در اروپا میسازد و چیزی کم ندارد، جز یک چیز! جامی الهی که روح خدایی او را سیراب کند. ادامه داستان زندگی محمد حسین را با طعمی از مبارزه، خطر و مقاومتِ در برابر داعش، در کتاب معراج از اسلو ورق بزنید.
تا با ادبیات مقاومت و سیره شهدا و جانبازان بیشتر آشنا شویم و ارزشهایی اخلاقی چون وطنپرستی و پایبندی به ارزشهای مذهبی و بیاعتنایی به دنیا را در دل تقویت کنیم.
علاقهمندان به سیره شهدای مدافع حرم، خاطرات جانبازان و خاطرات جنگ در برابر داعش مخاطبان این نوشتار هستند.
مرز مهران محشر کبری بود از مرز رد شدیم در حالی که نه پاسپورتی داشتیم و نه چیزی. تا چشم کار میکرد جمعیتی بود که می خواست پیاده به سمت کربلا برود. آن طرف مرز یک عراقی آمد و گفت: منزل من برای زوار امام حسین جا داره.» ده نفری به خانهاش رفتیم. پذیرایی مفصلی کرد و فردا با ماشین خودش ما را دم اتوبوسهایی برد که به سمت نجف میرفتند. بالاخره توانستیم برای اولین بار به زیارت حضرت علی (ع) در نجف برویم. بعد از آن قدم در راه کربلا گذاشتیم. دیدن موکبها و اینکه هر کسی هر چه دارایی داشته را وسط آورده، برایم عجیب و جالب بود. مردم تمام زندگیشان را در این راه گذاشته بودند. حس و حال مردم صفا و صمیمیت در طول راه، طی مسیر طولانی با پای پیاده، همه و همه کمک کردند که وقتی به مقصد رسیدم چشمهایم برای دیدن آماده باشند.
نظرات