طلا برای خیلی از ما خانمها فقط یه تیکه فلز زرد و گرونقیمت نیست. هر تیکهاش یه قصه داره؛ یکی کادوی تولد اولین بچهست، اون یکی یادگارِ مادرِ خدابیامرزه، یکی دیگه نشونهی روز عقده. وقتی بهشون نگاه میکنی، فقط «سرمایه» نمیبینی، «خاطره» میبینی.
حالا کتاب «جان و دل» دست گذاشته دقیقاً روی همین نقطه حساس.
سیده خدیجه حسینی توی این کتاب، سراغ زنهایی رفته که تصمیم گرفتن از این دلبستگیها بگذرن. ماجرا، ماجرای زنانیه که طلاهاشون رو به جبهه مقاومت بخشیدن. ولی بذار ساده بگم؛ این کار فقط یه کمک مالی معمولی نیست. کارت کشیدن راحته، اما دل کندن از گردنبندی که سالها روی گردنت بوده و باهاش زندگی کردی، جیگر میخواد. این زنها با اهدای طلاهاشون، در واقع تیکهای از وجود و خاطراتشون رو فدا کردن.
چیزی که این کتاب رو از یه گزارش خشک و رسمی جدا میکنه، همین نگاه زنانه و لطیفشه. نویسنده نمیخواسته فقط آمار بده؛ میخواسته نشون بده وقتی یه زن اون النگو یا انگشتر عزیز رو از خودش جدا میکنه، چه طوفانی توی دلشه و چه ایمان محکمی پشتشه که باعث میشه آخر سر، با دلِ قرص و رضایت کامل این کار رو بکنه.
این کتاب که انتشارات روایت فتح منتشرش کرده، یه جورایی داره میگه: ببین! ایثار همیشه تفنگ دست گرفتن نیست. گاهی ایثار یعنی گذشتن از چیزی که زینتت بوده، چون باورت به یه هدف والا، زورِش به علاقهت به اون طلا میچربه.
خلاصه اگر دنبال خوندن روایتهای واقعی و مستند هستی و میخوای بدونی پشتِ پردهی این کمکها چه حس و حالِ نابی جریان داره، «جان و دل» رو بخون. اسم کتاب واقعاً برازندهشه؛ چون این زنها، وسط اون شرایط سخت، هم «جان»شون رو گذاشتن وسط، هم «دل»شون رو.
نظرات