ماهنامه سوره در شماره بیستوسوم و بیستوچهارم خود که در آذر و دی 1404 منتشر شده است، مجموعهای از حوادث اخیر ایران را زیر ذرهبین نقد اجتماعی و سیاسی قرار داده است. این شماره با سر مقاله سید علی سیدان تحت عنوان «ایران جمهوری اسلامی، محور اتحاد مقدس» و قلم وحید جلیلی، نعمتالله سعیدی، شهاب اسفندیاری، سجاد صفارهرندی، فاطمه رومنا و ... منتشر شده است.
این شماره با جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل آغاز میشود. جنگ 12 روزه تمام شد و جمهوری اسلامی ایران نشان داد که بر خلاف دیدگاه مخالفانش، میان حکومت و مردم شکافی عمیق وجود ندارد، آن هم شکافی که سبب شود مردم دست از وطن بشویند. این اتحاد ملی بین ایرانیان، روشنفکران غرب زده را به صرافت انداخت که از واریز این سرمایه به جیب جمهوری اسلامی جلوگیری کنند، چرا که هر نوع اجتماع و اتحادی حول جمهوری اسلامی در حکم بر باد رفتن همه آن پیشفرضهایی است که کار و بارشان بر اساس آن استوار میشد و رونق میگرفت. مجله سوره با بازبینی اجتماعی و سیاسی این رویداد شروع میشود. پس از این مجله نقبی به سینمای ایران میزند و با فیلم جدایی نادر از سیمین میرسد به اینکه «اکنون سینمای ایران از سویی به فیلم فارسی بازگشته است تا بتواند خرجش را درآورد ... ». پس از سینما نوبت به دنیای موسیقی ایران میرسد تا برسد به جایی که میگوید: «محمدرضا شجریان که در دهه 60 نجات بخش موسیقی ایران در جامعه بود، برای همیشه از عرصه عمومی جامعه حذف شد و به جای آن نوای ناکوک هنر پیشه مبتذلی به نام تتلو ساز شد.»
سحر دانشور در جستاری در این شماره به سوال «مادران شهدا چگونه پیش برنده طرح واقعیت وجودی زن ایرانی شدند؟» میپردازد. این شماره در گفتوگویی با دکتر حسن کچویان از ایرانی میگوید که در هنگامه بحران، حقیقت خود را برابر هویت جعلی تجددی آشکار میکند. ماهنامه سوره برداشتهایی از سفر کوتاه به پاکستان ارائه میدهد و از نوعی حیا و احتیاط سنتی در رفتارهای زنان پاکستانی میگوید که متاسفانه در مقایسه با جامعه ایرانی این حیا جای خود را به جنسیت زدگی داده است.
تا با لایههای پنهان جنگ 12 روزه، نقدی بر سینما و موسیقی و هنر آشنا شویم و از تا حدودی از جنسیت زدگی جامعه ایران انتقاد کنیم.
دانشجویان، جوانان، اصحاب رسانه، روشنفکران و علاقهمندان به علوم اجتماعی و سیاسی مخاطبان این نوشتار هستند.
تجربه گشتن در دنیا را زیاد ندارم پیش از پاکستان سفر به سوریه و عراق تنها سفرهای خارجی من بودند که آنها هم على القاعده خیلی خارج» محسوب نمی شوند؛ چه این که وجود حرم ها و مضاجع اهل بیت (ع) در آن سرزمینها برای ما نسیمی از انس و آشنایی مضاعف به ارمغان می آورد و پاکستان فاقد چنین اماکنی است. سفر پاکستان برای ما سفر زیارتی به حساب نمی آید.
با این حال اگر بگویم در لاهور و کراچی بیش از شهرهای سوریه و عراق احساس در خانه بودن داشتم اغراق نکردهام. تبیین و تعلیل این احساس قرابت و انس ساده نیست و شاید به تمامه ممکن نیز نباشد اما در حال و هوای شهرها، اسامی و الفاظ الگوهای رفتار اجتماعی، ژست ها و اداها و حتی سر و شکل و ظاهر آدمها حسی از آشنایی وجود دارد که غربت را زائل میکند.
نظرات