کتاب روزی روزگاری ایران در جلد چهارم خود با عنوان «با نام دیگری صدایم بزن» از نبرد امام قلی خان و شاه عباس اول علیه پرتغالیها در خلیج فارس میگوید. این اثر که به قلم مهدی میرکیایی نگاشته شده است با ادبیاتی ساده و روان، نوجوانان را با فرهنگ ایران کهن و دلاوران ایران زمین آشنا میکند. زهرا جعفری تصویرگری این جلد را انجام داده است.
پرتغال اولین کشور اروپایی بود که تصمیم گرفت سرزمینهایی را در مناطق دوردست جهان به اشغال درآورد. آنها جزیره هرمز در خلیج فارس را یکی از سه نقطة مهم برای تجارت جهانی میدانستند و در سال ۹۱۲ هجری قمری ابتدا جزیرههای هرمز و قشم و سپس بخشی از ساحل را که روبه روی این دو جزیره بود و آن را گمبرون نامیده بودند اشغال کردند. در این سالها حکومت صفویه به تازگی بر ایران مسلط شده بود و و شاه اسماعیل اول و سه پادشاه بعد از او چون پرتغالیها را متحد ایران در نبرد با عثمانیها میدانستند اشغال این مناطق را تحمل میکردند؛ اما شاه عباس اول تصمیم گرفت گمبرون و جزیرهها را از آنها پس بگیرد و برای همیشه پرتغالیها را از خلیج فارس اخراج کند.
او در سال ۱۰۲۲ قمری سردار خود، امام قلی خان، را برای این کار مأمور کرد. امام قلی خان نخست ساحل گمبرون را آزاد کرد و این ساحل به نام شاه عباس، بندر عباس نامیده شد. او سپس به قشم و هرمز هجوم برد و این جزیره ها را نیز آزاد کرد.
اکنون کتاب «با نام دیگری صدایم بزن» از رشادتهای امام قلیخان میگوید و معنای قهرمان را زنده میکند.
ایران، سرزمین دلیران است. مطالعه این کتاب ما را با زندگی این غیور مردان آشنا میکند و اوج فرهنگ و تمدن ایران باستان را نیز به رخ میکشد.
نوجوانان زیر 16 سال، مربیان و معلمان و والدینی که میخواهند قصههای کهن ایرانی را، قصه شب فرزندانشان سازند مخاطبان این داستان هستند.
گاری را به هر مصیبتی که بود از کوچهها عبور داد و به طرف ساحل رفت. سربازانی در اطراف اردو نگهبانی میدادند. نزدیک اردو گاری را نگه داشت ترکه را زمین انداخت و نشست. نمیدانست چرا اما فقط روی خاک نشست و دست هایش را دور زانوهایش انداخت آن قدر به نگهبانها خیره ماند که بالاخره یکی از آنها چشمش به گاری افتاد نگهبان برای چند لحظه فقط به گاری نگاه میکرد. کریم بهتر میتوانست او را ببیند، چون نگهبان نزدیک آتش ایستاده بود. نگهبان چند قدم جلوتر آمد، باز هم ایستاد و با دقت بیشتری نگاه کرد. بعد تفنگش را بالا گرفت و با قدم های سریع بـه طرف کریم آمد. نزدیک گاری گامهایش را آهسته تر کرد؛ حالا مستقیم به ...
نظرات